ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )

685

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )

و مقصود بكرى از اين داستان اين است كه در آن ظرف بعضى از عمليات طلسمات براى جلوگيرى از بيمارى سارى در آن شهر تعبيه شده بوده و در نتيجهء ناپديد شدن آن بخار سرّ آن طلسم هم از ميان رفته و باز شهر بعفونت و و با دچار شده است . در صورتى كه اين افسانه از عقايد و افكار پست و بىخردانهء عامه است . و بكرى داراى آن اندازه دانش استوار و انديشه و بينايى روشن نبوده كه يك چنين افسانه‌اى را رد كند يا خرافى بودن آن بر وى آشكار شود ، از اين رو افسانه را همچنانكه شنيده نقل كرده است . در صورتى كه حقيقت قضيه اين است كه آنچه اين گونه هواهاى گنديده را براى گنديده ساختن اجسام و بيماريهاى تب دار آماده مىكند ركود آنهاست و اگر باد بوزد و آن هواها را در جهات راست و چپ بپراكند كيفيت عفوت و مرضى كه حيوانات را دچار ميسازد تخفيف مىيابد . و هر گاه شهرى پر جمعيت باشد و رفت و آمد ساكنان آن فزونى يابد خواهى نخواهى هوا متموج مىشود و بادهايى كه هواى راكد را بجنبش در ميآورد پديد ميآيد و بنابر اين جمعيت بسيار در يك شهر به حركت و تموج هواى آن كمك مىكند . و برعكس اگر شهرى كم جمعيت باشد موجبى براى جنبش و تموج هوا يافت نميشود و در نتيجه هوا راكد ميماند و عفونت آن فزونى مىيابد و زيان بسيار بساكنان آن ميرسد . و شهر قابس مذكور هنگامى كه افريقيه از عمران و اجتماع فراوان بهره‌مند بوده است جمعيت بسيار داشته و بسبب جنبش و رفت و آمد ساكنان آن از اين سوى بدان سوى موجبات تموج و حركت هواى شهر مزبور نيز فراهم ميشده است و هواى شهر كمتر بمردم گزند و آسيب ميرسانيده است ليكن همين كه جمعيت آن تقليل يافته است هواى گنديدهء شهر بر اثر تباهى آبهاى آن راكد شده است و در نتيجه عفوت و بيمارى هم در شهر افزايش يافته است و علت بيمارى شهر قابس جز اين چيز ديگرى نبوده است و ما خلاف اين وضع را بتجربه ديده‌ايم .